تبليغاتX
دخترای ورپریده

دخترای ورپریده

بی سر و ته

یه داستان جالب!!!!!!!!!

سیلااااااام

عیدتون مبارک باشه.امیدواریم این اخرین عید فطرتون نباشهخوب یه خبرم بدیم ما برای اپاتون کسیرو خبر نمی کنیملطف کنین ادرس وبلاگ ما رو تو وبلاگ دوستان قرار بدین تا از اپ ما خبر دار بشین

خوب بریم سر اصل مطلب یه داستان گذاشتیم خدایی هر کی نخونه از کیسش رفته به زیادیش نگاه نکنین خدایی معرکس خیلی عجیبه هااااااااااااا

بخونین ولی.....

این از داستان عجیب:

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت:ماشین من خراب شده.آیا می توانم شب را اینجا بمانم:

رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد.شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند.شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید.صدایی که تا قبل از ان هرگز نشنیده بود.صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما انها به وی گفتند:ما نمی توانیم این را به تو بگوییم.چون تو یک راهب نیستی.

 مرد با نا امیدی از انها تشکر کرد و انجا را ترک کرد.

چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.

راهبان صومعه باز هم وی را به صومعه دعوت کردند،از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند.ان شب باز هم او ان صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود،شنید.

صبح فردا پرسید که ان صدا چیست اما راهبان باز هم گفتند:ما نمی توانیم این را به تو بگوییم.چون تو یک راهب نیستی.

این بار مرد گفت:بسیار خوب،بسیار خوب،من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن ان فدا کنم.اگر تنها راهی که من می توانم  پاسخ  این سوال را بدانم این است که راهب باشم،من حاضرم.بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟

راهبان پاسخ دادند:تو باید به تمام نقاط کره ی زمین سفر کنی و به ما بگویی په تعداد برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی.وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.

مرد تصمیمش را گرفته بود.او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

مرد گفت:من به تمام نقاط کره ی زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من  خواسته بودید کردم.تعداد برگ های گیاه دنیا 371،145،236،284،232 عدد است.و 231،281،219،99،129،382 سنگ روی زمین وجود دارد.

راهبان پاسخ دادند:تبریک می گوییم.پاسخ های تو کاملا صحیح است.اکنون تو یک راهب هستی.ما اکنون می توانیم منبع ان صدا را به تو نشان بدهیم.

رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت:صدا از پشت ان در بود.

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود.مرد گفت:ممکن است کلید این در را به من بدهید؟

راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.

پشت در چوبی یک در سنگی بود.مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد.پشت در سنگی هم دری ارز یاقوت سرخ قرار داشت.او باز هم درخواست کلید کرد.

پشت ان در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.

و همینطور پشت هر دری در دیگری  از جنس زمرد سبز،نقره،یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.

در نهایت رئیس راهب ها گفت:این کلید آخرین کلید است.مرد که از در های بی پایان  خلاص شده بود قدری تسلی یافت.او قفل در را باز کرد.دستگیره را چرخاند و در را باز کرد.وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده متحیر شد.چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باورنکردنی بود.

.

.

.

.

.

.

اما ما نمی توانیم بگوییم او چه چیزی پشت در دید،چون تو که داری اینو می خونی راهب نیستی!

تیمام شد

قشنگ بود نه؟؟

اون اول که گفتیم بخونین ولی... چی؟

ولی فحش ندین

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:13  توسط یاسمن و مهدیه  | 

دو تا عکس!!!!!!!!!

سیلااااااااام
 
 
میگن خانومااا از هر انگوشتشون یه هنر می باره اینه هاااااااااا!!!!!!!
بزنین به تخته این مادر چشم نخوره
 

اینم از کار اقایون!!!!!
خدایی اینم واسه خودش یه هنر اااااااااا
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 23:29  توسط یاسمن و مهدیه  | 

سیلااااااام(این مخصوص اقایونه)

قبل از اینکه مشکل حادتری پیش بیاد تصمیم گرفتیم قصدمون رو برای گذاشتن عکس تاتو بگیم:
 
۱:قصد اصلیمون این بود که ببینیم کدوم از آق پسرا سر و گوششون میجنبه که فهمیدیم. تازه اون اق پسر بازی گوشرو فهمیدیم کیه!!!!!!!!
 
۲:قصد بعدیمون شوخی کردن با شماها بود که بعضیا جنبه نداشتن ولی ما جنبشو داشتیم و جوابشونو ندادیم چون میگن جواب ابلهان خاموشیست
 
۳:قصد بعدیمون این بود که یه عکسی میخواستیم که دو تا دختر باشن و کاملا صمیمی همدیگرو بغل کرده باشن که بین همه عکسا اینو پسندیدیم
 
یه چیز دیگه که کاملا از صمیم قلبه بگیم که ما اصلا ناراحت نشدیم و شوخی شمارو به حساب عزیز بودنتون میذاریم و کلا چه دختر خانوما چه اق پسرا برامون عزیزن تازشم از حرفاتون ناراحتم نشدیم تازه کلی باهم دیگه خندیدیم
به امید دیدار
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 21:30  توسط یاسمن و مهدیه 

سرانجام قصه چت!!!!(هی میگیم چت نکنین هی میکنین!!!!)

شدم با چت اسیر و مبتلایش/ شبا پیغام می دادم از برایش

به من می گفت هجده ساله هستم /تو اسمت را بگو من هاله هستم

بگفتم اسم من هم هست فرهاد/ ز دست عاشقی صد داد و بیداد

بگفت هاله ز موهای کمندش/ کمان ابرو و قد بلندش

بگفت چشمان من خیلی فریباست/ز صورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من/ اسیرش گشته بیمارش شدم من

ز بس هر شب به او چت مینمودم/به او کم کم عادت مینمودم

در او دیدم تمام ارزوهام/که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم/زفکرش بی خور و بی خواب بودم

به خود گفتم وقت آن رسیده/که بینم چهره ی ان نور دیده

به او گفتم قصدم دیدن توست /زمان دیدن و بوییدن توست

زرویارویی ام او طفره میرفت/هراسان بود او از دیدنم سخت

خلاصه راضیش کردم به اجبار/گرفتم روز بعد وقت دیدار

رسید از راه،وقت و روز موعود/زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت/توگویی ازدهایی بر من آویخت

به جای هاله ی ناز و فریبا/بدیدم زشت رویی بود آنجا

ندیدم من اثر از قد رعنا /کمان ابرو و چشم فریبا

مسن تر بود او از مادر من/بشد صد خاک عالم بر سر من

ز ترس و وحشتم از هوش رفتم/از ان ماتم کده مدهوش رفتم

به خود چون امدم،دیدم که او نیست/دگر ان هاله بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر/نیابم با چت از بهر خود همسر

بگفتم سرگذشتم را به جاوید/ به شعر اورد او هم آنچه بشنید

که تا گیرند از آن درس عبرت/سرانجامی ندارد قصه ی چت

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 16:44  توسط یاسمن و مهدیه  | 

سیلااااام

سلام عزیزان
به وبلاگ جدید ما خوش اومدین.
ما دو تا دوستیم کاملا صمیمی تازه دلتون بسوزه سه ساله بقل دستی هم هستیم
از روی بیکاری تصمیم گرفتیم یه وبلاگ بزنیمولی انگار با یه تیر دو نشون زدیم شما رو هم از بیکاری در میاریمو دور هم حال میکنیماز اسم وبلاگمون معلومه که همه چی قرار تو وبلاگ بذاریم ولی قصد اصلیمون شاد کردن شماست
دوست داریم برای چند لحظه دور هم باشیم و تو شاد بودن ما شریک باشینپس انتظار داریم با نظراتتون این وبلاگو بترکونین.
یه نکته:هر چی تو این وبلاگ هستش از عکس گرفته تا مطالبش راسته و صداقت ما رو میرسونه هیچ شکیم نداشته باشین 
یه نکته دیگه:فکر نکنین ما همیشه بیکاریمااانه ما همیشه اکتیویم از وبلاگ درست کردنمون باید بفهمینچون تابستونه بیکاریم ولی دیگه نیستیم(میدونیم خودمونم نفهمیدیم چی چی گفتیم)
نتیجه گیری:ما هم بیکاریم وهم ۱۰۰٪اکتیو
یه چیز دیگه وبلاگ ما آنتی دختر و پسر نیست و  کاملا دو طرفه هستش
دیگه حرفی نداریماگه یادمون اومد در اولین فرصت میگیم
فعلا بای بای
یادمون اومد نماز روزهاتونم قبول باشه
الهی آمین
انشاالله
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 15:31  توسط یاسمن و مهدیه  |